مفهوم شئی واره گی از زبان مارکس ، لوکاچ ، بنیامین
پیش سخنی برای آغاز یک گفتگو:
مارکس در شرح (از خود بیگانگی )، آن را به معنای تخریب طبیعت انسانی می داند . این امر در نظام و ساختار سرمایه داری است که شکل میگیرد . البته اگر بپذیریم که مارکس این نظریه خود را با توجه به شرایط زیست اجتماعی قرنی که در آن زندگی می کرد بیان می کند . ولی چیزی که مهم است ، مفهوم بت واره گی و از خود بیگانگی او است که انسان را در میان ساختار اجتماعی که ارتباطات درون طبیعی و خصیصه های انسانی را دارد در هم می شکند .
لوکاچ ، شئی واره گی را فرایندی می داند که اشکال اجتماعی پدید آمده توسط انسان ، طبیعی ، عام و مطلق هستند و برای همین نیز سازمانها و ساختارها از کنترل آدمیان خارج هستند . در اینجا نه تنها کالا در حد یک شئی است بلکه ساختارهای جامعه هم مانند شئی تلقی می شوند . بنیامین در نظریه باز تولید مکانیکی که تکنیکی نیز گفته اند ، ویژگی کالایی شدن را در عرصه های هنر طرح میکند . 0Aura) ) یا هاله قدسی که پیرامون یک محصول در نفس خود دارای اصالت است امّا در فرایند تولید و تکثیر مکانیکی ، چنین ویژگی را برای خود نخواهد داشت . اگر بپذیریم که شئی واره گی لوکاچ و بت واره گی مارکس در ساختارهای اجتماعی و اقتصادی سبب گردند تا این انقیاد بر گردن انسان اجتماعی همچنان بماند ؛ بنابر این آنچه را که ما در این بحث به جستجوی آن خواهیم پرداخت ، چارچوب منطقی نگرش دلالت است . دلالت یعنی اینکه ما از دالّ به مدلول در یک حرکت تحولی ذهن خود به نتیجه برسیم .
دنیای کنونی ؛ جهانی است که زیست بشر را در قالب های محدود کننده ای از این ویژگیهای مادی و اقتصادی تعیّن بخشیده است . انسان شهر نشین امروزی و چه بسا ، بشر کنونی که به اشکال متفاوت حیات اجتماعی را در گستره ی ساختارهای خود پدید آورده است ، نمی تواند فارغ از این قیود و تاثیرات آن در حیات خود باشد . زندگی اجتماعی انسان در زمان حاضر ، بر مبنای چنین ساختارهایی شکل گرفته و در پیچیدگیهای خود ؛ بت واره گی و کالایی شدن را در راس آنچه که ما آن را جامعه می نامیم بر جسته ساخته است . در بت واره گی کالایی ، میان از خود بیگانگی و توهّمی که آگاهی انسان را در روابط میان اشیاء قرار می دهد . اینکه انسان وابستگی خود را به سطوحی عمیق تر به تولیدات و اشیاء خود ساخته بسط می دهد . و این توسعه یافتگی در وابستگی عمیق به کالاهایی که مخلوق انسانی است او را بر مدار پرستش و برتری داشتن به اشیاء و چیزهایی به حرکت در می آورد . بت واره گی کالا ، ( فیتیشیزم ) در حقیقت بخشیدن شخصیت به اشیاء است که توهّم آن در منشاء روابط اجتماعی میان افراد در فرایند تولید است . در اقتصاد کالایی ، تولید برای کسب سود است . در اقتصاد کالایی ، این افراد هستند که تولید را انجام می دهند و بخش جامعه در این عرصه فعال نیست . بنابر این تولید برای بازار است نه آنکه رفع نیازی را در نظر گرفته باشد . تولید کننده در این فرایند یعنی ؛ اقتصاد کالایی ، تسلیم شرایط بازار است . در چنین اقتصادی روابط انسانها بر مبنای بازار و مبادله کالاها شکل میگیرد .
در حال توسعه است ...