رسا صدفیان ( دانشجوی دکتری ، جامعه شناسی فرهنگی)

بخش نخست

رویکرد بازتاب

هنر حاوی اطلاعاتی است که جامعه را تصویر می کند . لبخند تصویر شده در نقاشی ها ، بازتاب نگرشهای اجتماعی وکیفیت مراقبتهای دندان پزشکی است .

نمایش های تلویزیونی ، میتوانند اسناد مهمی در ارایه واقعیتهای اقلیت های قومی باشند . همچنانکه در ادبیات جنایی میتوان به ساختارها و ترکیب گروههای اقلیتی در افسران پلیس و نیز ترکیب قومی جنایتکاران ، پی برد .

رویکرد باز تاب براین ایده استوار است که هنر ، همواره چیزی در باره جامعه هدف برای مخاطب دارد .

هنر آینه جامعه است :

رویکرد بازتاب ، معطوف به فهم جامعه است وچون از شیوه های تحلیل و مطالعه آثار هنری در صدد دستیابی به زبان جامعه انعکاس یافته در عصر خود است آنگونه که آینه تصویر را می نمایاند ، هنر نیز در بازتاب واقعیت میتواند عیناً آنچه را که هست،بنمایاند . با این تفاوت که در آثار هنری و بصورت عام در هنر ، بازتابهای زندگی اجتماعی ، سطحی نیستند . لایه های درونی در پدیده ها به توسط رمز نگاریهای نمادین ، نشانه گذاری می شوند . هنر درجامعه به دنبال کشف کدهایی است که بتواند با آنها ، واقعیتهای پنهان در بسترهای زیرین حیات جمعی را به سطح آورده و آشکار سازد .

بنابر نظریه مارکسیسم ، آگاهی محصول هستی اجتماعی است وبا تغییر این شالوده ، آگاهی نیز دگرگون میگردد . بدین روی ، ساختار ایدئولوژی میتواند متاثر از زیر ساخت هستی اجتماعی که در بستر اقتصادی شناور است ، اشکال متفاوتی به خود بگیرد .

با مطالعه مظاهر مادی و عینی هنر که متبلور در گونه های ناهمسان در گروهها و اجتماعات پدید می گردد ، میتوان شرایط حاکم را در شاکله جامعه درک کرده و در فهم آن کوشید . در دیدگاه آدورنو ؛ به دلیل کسالت بار بودن کار در نظام سرمایه داری ، راه فرار از این انفعال تودرتو همواره ، محدود و چه بسا بسته است . از اینروی ؛ هنر مردم پسند که میتوان آن را ( هنر تخدیری ) هم نامید ، در پناهیدن توده های عوام به جهت پذیرش دنیای کنونی خود به همان شکل که هست و نه آنگونه که باید باشد ، در کارکردی آشکار و مناسب به ایفای نقش می پردازد .

یک اثر هنری ، به عنوان مثال : یک تابلوی نقاشی که مولفه های زندگی یک دوره و یا بخشی از شرایط تاریخی و اجتماعی را مستند می سازد میتواند در فرایند یک تحلیل تفسیری به ویژگیهای بر جسته درحیات مادی دوره مربوط به خود اشاره کند . این ویژگیها می توانند علاوه بر نشان دادن واقعیات زندگی اطلاعان و داده های مهمی را در چارچوب ساختارهای جامعه در صور نشانه ها و نمادهای غیر مادی نیز به تصویر در آورد .

تغییرات اقتصادی و دگرگونیهای متاثر از آن در جنبه های اجتماعی و زندگی مردم به نوعی در بستر و زمینه های این آثار در لایه های زیرین ، ساختار هراس گونه نابسامانیها را مشخص می کند . در جریان یک تحلیل تفسیر گرایانه ، آنچیزهایی که بیش از همه اهمیت می یابند ، شناخت و کشف رمزهایی است که به پیشگویی اتفاقات در پیش رو اشاره دارد .

در نشانه شناسی ساختاری ، سود دهی نشانه مردم پسندی است و استقبال مردمی از یک اثر در جهت سود دهی میتواند مفهوم آینه وار بودن هنر را برای جامعه معنا کند . اینکه هنر پژواک جامعه است . جامعه ای که بر اثر هدایتهای سازمان یافته در مسیر واکنش به یک محرک قرار میگیرند تا چه میزان میتواند باز تاب کننده واقعیات جاری بر جامعه باشد ؟

قالبهای بصری به کمک استعاره و نمادهای زبانی و بصری در بسیاری از آثار در همسویی و همراهی با درک و فهم مخاطبان آن در سطح جامعه قرار نمیگیرد . برای مثال: میتوان با اشاره به گونه هایی از این آثار در ژانرهای هنری چنین نتیجه گرفت که تخدیر گرایی پاره ای از آثار در بستر اجتماعات انسانی به جهت ساختار مندی و نظام یافتگی آن در اهدافی است که از پیش تعیین و برنامه ریزی شده اند . گر چه بصورت سطحی و پراکنده به زوایایی از راز و رمز های آگاهیهای اجتماعی و پدیده های اجتماعی اشاراتی گذرا می شود .

در هریک از دوره های زندگی اجتماعی که ؛ با شاخص های فرهنگی و رفتاری خاص معین می گردد ، زبان هنر و تحلیل نشانه های آن در چارچوب ساختاری دارای تفاوتها و تمایزاتی است که چگونگی پاسخ جامعه را بر می انگیزد .

هنر،معنا ساز است .جامعه شناسی هنر را میتوان دست یافتن به محصولی دانست که آن را معناست . محتوای هر اثر در عینیت یافتن اندیشه در معانی آشکار و پنهان آن جای دارد و در یک تحلیل ساختاری میتوان به روشهای کشف معانی در کلیت یک پدیده با توجه به تقابلهای آن به شناخت رسید .

تفکر قالبی یا حاکمیت شیوه های قالبی رفتار به جهت معنا بخشیدن به رفتارهایی جمعی که جامعه را در سطوحی متمایز به طبقات مجزا منفک می سازد . چنین تفکری که قالبهای پذیرفته شده را در رفتار تکثیر می کند ، به شناخت عمیقتر مفسران و تحلیگران در آثار به جا مانده از دوره های حیات اجتماعی یاری می رساند .

ساختارهای قوام یافته بر اساس تفکرات قالبی ( ) با شدت بخشیدن به نقش عناصر و اجزای تشکیل دهنده در آثار مادی، خود را نمایان می سازد . در بررسی نمونه های متفاوت در هر یک از آثار به جای مانده ، میتوان این ویژگیها را بدست آورد

گافمن در مطالعات خود که از آگهی های تبلیغاتی صورت داده به این فهم از جامعه معاصر اشاره دارد که باز نمایی الگو وار مناسک فهم بهتر روابط ساختاری در زندگی روز مره را به دست مید هند .

فرو دستی و فرا دستی جنسیتی در آگهی های تجارتی میان زنان و مردان بر اساس همین تفکر قالبی و القای معانی برتری و اقتدار را برای گونه ای خاص ترسیم ساخته است .

گافمن در این بررسی ها به این نتیجه می رسد که تفاوتهای فیزیکی و بیو لوژیکی در ساختار جنسیتی میتواند تمایزات برتری و اقتدار جویی را در جامعه ملموس و مثبوت نماید . ساختار کلیشه ای در کنش های قالبی میتواند در چگونگی تحلیل اسناد و دستیابی به تفکری که غلبه خود را بر رفتارهای جمعی مشروعیت بخشیده است با کنار هم قرار دادن الگوهای نمادین ثمر بخش نماید .

تفسیر گرایی ، لاجرم در تحلیل متون و اسناد مادی در پی کشف معانی است و ارتباطی که این مفاهیم در بدست دادن معانی مشترک پدید می آورند در چارچوبی از ارزشهای قومی و ایدئولوژیکی ، همواره معنا گر کنش های متقابل در تفسیر پدیده های فرهنگی با فاعل آن در رهیافت معنا پژوهی است . بنابراین میتوان چنین پنداشت که محور ارزشی تفکر تحلیلگر در پیرامون یک مفهوم که کشف معنای آن را انتظار دارد، در ادراک خویش با هنجارهای باور مدار متاثر شود . از اینرو ، نمی توان اذعان کرد که بی طرفی مطلق در کاربست یک تفسیر رعایت می گردد .

موقعیت های معین ، یا موقعیت های وانهاده شده :

هر یک از این مفاهیم در تبیین مفهومی میان کارکردهای رفتاری برای مخاطبان از بار معنایی خاص همراه است . در جامعه رنگین پوستان با توجه به نوع نگرش حاکم به دو طیف مجزا ، شهروندان مغلوب به نوعی در گروه جداگانه ای از درجات شهروندی جای گرفته اند . گونه تصویر سازی آنها در مستندات بصری که اندیشه و فرهنگ بصری را برای جامعه مورد نظر شکل می بخشد ، اغلب در ارتباط با ضروریات اولیه زندگی رقم می خورد ، حال آنکه ؛ گروه برتر و غالب جامعه که در سوی دیگر این تقسیم بندی است، بیشتر در جلوه های رو ساختی از منظر زیبا شناختی درجلوه های مادی و عینی تبلیغات قرار دارند .

دیدگاه حاکم در فرایند موقعیتهای وانهاده شده ، طبقات اجتماعی را در جوامع بر اساس فرا دست و فرو دست کنار هم قرار میدهد . این امر علاوه بر عینیت یافتن آن در جوامع صنعتی و توسعه یافته ، به نوعی در جوامع دیگر نیز که با ساختارهای اقتصادی و فرهنگی متمایز قرار دارند وجود دارد . برای نمونه میتوان به چگونگی طبقه بندی اجتماعی در جامعه بومی اشاره کرد . آنچه را که در مفهوم خود و غیر خود می گنجد ، گر چه معیارهای این تفکیک پذیری به تنهایی در ساختاری از کارکردهای ایدئولوژیکی ( اعتقادی دینی ) که چارچوب هنجارهای سازمان یافته و محکوم را شکل می دهد ، گرفتار آمده است .

قومیت محوری در شکل طبقات اجتماعی از صور سنتی که همانا ، نژاد پرستی بر اساس رنگ پوست بوده خود به عنوان منبع و آبشخوری که توان عینی ساختن اندیشه را به دنیای مادی دارد همواره در بستری از ویژگیهای فرا واقعیتی در سطحی از تخیل گرفتار بوده است .گرچه ، فرایند تخیل نیز در رسیدن به لایه های زیرین بی تاثیر نمی تواند باشد .آنچه را که در ظرف و گستره هنر خلق میگردد ، پندارهای جمعی است که عمومیت آن در جامعه ملموس است گر چه میشود این عمومیت را در پویش های تحلیل گرایانه به مانند استثنائاتی دانست که در انطباق با جامعه مادی و عینی زمان خود نباشد . شاید ، چنین تفاسیری که واقعیت پنهان بر صور پوشیده را در عدم انطباق عناصر و عوامل اجتماعی پیرامون دوره ای خاص ، گوناگونی های آن را برای مخاطب در گذار از دو گانگی های متضاد متصور میسازد در آشکاری و نمایه سازی واقعیت موثر باشد .

اعوجاج آفرینی آینه در بازتاب پدیده ها :

کژ نمایی در بازتاب پدیده بر اساس معیار آینه ای بودن هنر میتواند در مسیر رسیدن به اهدافی باشد که ملاکهای تفسیری آن برای ظاهر سازی صورتهای پنهان در مولفه های نمادین و پیچیده در روابط متقابل به کار بسته می شود .

هنر در حقیقت فاش کننده رازهایی است که سعی داردبه توسط قدرت در حاکمیت و گاه نادیده انگاشتن آن به عمد در سایه قرار گیرد . نقش هنر ، آینه وار بودن است و در این طریق جریان دیالکتیک حاکم بر این ارتباط در برابر جامعه ، ساختار آینه های روبه رو را پدیدار می سازد . انکثار و باز تاب این کنش های متقابل و رو در رو به پیچیدگی و تکثر معانی ره می پوید .

آینه با توجه به ذات نمایشی خود و به دلیل تقابل آن با پدیده های رو به رو،تصاویر ارایه شده را معکوس می نمایاند . از اینرو خط فرضی واقعیت در بازتاب عینی شکسته و به شیوه ای معکوس نشان داده می شود . این کژ تابی در آنچه که بازتاب واقعیت است سبب می گردد تا مخاطبین که همان جامعه است تصور دست یافتن به ماهیت واقعی را برای خود ایجاد کنند .

"در مقابله با قدرت موذیانه ایدئولوژی ، وظیفه یک تحلیلگر این است که تحریف ها را رو کند و تصویر عقلانی تر و حقیقی تری از جهان را آشکار سازد ، فرایندی که رمز زدایی نامیده می شود ." ( نظریه های فرهنگی ، اسمیت : ترجمه ثلاثی ، ص 25 )

فرایند بازتاب را میتوان در آثار ادبی ، بویژه کتب و نوشتارهای کودکان بصورت ملموس مشاهده نمود . برای آنکه بتوانیم چگونگی این بازتابهارا در جهت اهداف تعیین شده مطالعه کنیم ، ویژگیهای ستم اجتماعی را درمثال بارز طبقات نژادی می توان مثال آورد .

جهت فهم این مساله ، روند اجتماعی شدن و یا جامعه پذیری کودکان در گستره یک جامعه ، آنچه که این وظیفه مهم ایفا گر آن است ، جریان آگاهانه مجموعه بزرگی از داده های بصری و اطلاعات است که بصورت نظام مند در ساختار آموزشی کودکان جریان می یابد .

در هر جامعه ای قومیت های غالب و مغلوب بر اساس نظامهای قدرت در ابعاد اجتماعی ، اقتصادی،سیاسی و دینی ، مشروعیت و اقتدار خویش را در جنبه های حیات اجتماعی بر جسته می سازند. وجود تمایزات و تضادهای عینی در شاکله جامعه ای که تنوع نژادی در آنها مبنای گوناگونی های فرهنگی است ، این نگرش را در بدست گرفتن هدایت یک گروه شاخص تقویت بخشیده و باعث می شود تا کنترل دیگر بخشهای ساختاری را در انسجام و انتظام جامعه بدست آورد.از اینرو میتوان چنین اندیشید که فرایند ستم اجتماعی و تبعیض درجامعه طبقاتی،به عبارت بهتر ؛ ایجاد شکاف و فاصله در لایه لایه ساختن سطوح حیات جمعی که ابعاد مادی آن را در بر میگیرد بخش فرهنگی و غیر مادی جامعه که رو ساختار را شکل میدهد نیز متاثر کرده و دگرگون سازد . این مهم در راستای نیل به اهداف قدرت و مشروعیت یک طبقه یا گروه ویژه است که حاکمیت اساسی را بر ارکان مهم این ساختار در اختیار دارد .

بررسی آثار و متون مکتوب در بخشهای مهمی از این نظام نشانگر وجود واقعیتهای " دیده پذیری " عوامل و متغیرهایی در بافت متمایزی از ویژگیهای شخصیتی با گونه های قومی و نژادی است ." دیده پذیری " شخصیت های قومی و دینی در جریان یک بازتاب به خوبی دیده می شود .