آرمین صدفیان

قبل از آن که به مفاهیم موضوع اشاره شده در فوق پرداخته شود، نخست باید در خصوص(معنا) و (ساختار) مطالبی را در مقدمه گفت تا به صورت مفهومی آنچه مورد نظر است واقف شد.

ساختار چیست؟ آنچه را که در جامعه شناسی ساختاری می توان به آن اشاره نمود قالب و چارچوبی است که نظریه پردازان ساختاری برای تبیین این نظریه ارائه کرده اند. ساخت، به صورت ساده، چارچوبی از عناصر و اجزای درون یک پدیده یا نظم که به آن سیستم مادی و بیرونی پدیده ها نیز می توان گفت که در فرایندی منطقی از شبکه ی روابط که مبتنی بر قواعد و منابعی است، تعریف می شود. در حقیقت ساخت را صورت عینی و مادی پدیده ها می توان در نظر آورد. این قالب بیرونی نیز که متاثر از نظر ساختی است به عبارتی به عاریت گرفته از دانش معماری و مهندسی است که آنان برای هر یک از سازه های خود، اصول ساختی را بر پا کرده اند.

فردیناند دوسوسور، نیز در مطالعه پیرامون ساخت، آن را بر پایه ی ساختار زبانی از اهمیت ویژه ای قرار می داد. در این جا می توان ساخت را در بر پایی قالب ها و اشکال متفاوت هر یک از پدیده های اجتماعی بر اساس معنای آن در تمایز و گوناگونی های مجزا تفکیک کرد.

ساخت، در حقیقت می تواند با ترکیب عناصر در شبکه ای از روابط که آن نیز مبتنی بر قاعده است، تولید معنا کند.از این رو، در زبان، ساختار می تواند واژگان را  در ترکیب با یکدیگر به مفاهیم و ایجاد معنا برای فرایند ادراک و فهم اجتماعی تبدیل گرداند.

در فراسوی انتقادات وارد بر ساختی ها، دیدگاه جامعه شناسان تفهمی، یا به عبارت بهتر، در انگاره ی تعریف که کنشگر را به عنوان فعال اجتماعی مورد پذیرش دارد و از کنش به عنوان امری نام می برد که گرچه ارادی است اما تحت تعین ساخت(که ویژگی های آن نیز بر مبنای ارزش ها و هنجار هاست) از سوی عامل انسانی(کنشگر) به تعریف در کنش معتقد است. یعنی،فرد،در دیدگاه انگاره ی تعریف، به توسط دخالت ذهن، در برابر محرک ها به تفسیر پرداخته و آنگاه در فرایند پاسخ قرار می گیرد.

معنا و معنا سازی در دیدگاه جامعه شناسی پدیداری نیز، مهم ترین ویژگی خود را بر پایه ی تعریف و تفسیر  می نهد. جامعه شناسی پدیداری که متاثر از آرای هوسرل و شوتز قرار دارد، باور دارد که پدیده ها را باید از درون جست و جو کرد و به ذات و جوهر آن ها پی برد. در این جا، (معنی) برای پدیدار شناسی و پدیدار های اجتماعی در نگاه جامعه شناختی از ویژگی و اهمیت همراه است. این که واقعیت های اجتماعی، آنچه که در انضمام و پوسته قرار دارند نبوده و ماهیت آن ها در جوهر و ذات آن هاست. هوسرل با گونه ی جامعه شناسی پدیداری، می خواهد به لایه های گوناگونی که کنشگران در جهان واقعی می سازند رخنه کرده تا به اساس آگاهی و ساختار آن نایل شود.

اعتیاد:

اعتیاد به عنوان پدیده ای است که در شرایط حیات اجتماعی، ویژگی برتر جوامع بشری است. گرچه اعتیاد در جوامع صنعتی و شهر های بزرگ از گستره ی بزرگی برخوردار است.اما، اعتیاد را به عنوان ویژگی ظاهری آسیب اجتماعی در زندگی مادی و اجتماعی انسان می توان مشاهده و لمس کرد. جامعه شناسی، علمی است که واحد مطالعه ی خود را در کلان نگری به جهان معطوف کرده است. جهانی که حیات طبیعی(مادی) و زندگی تعاملی انسان ها را در کنش های یکدیگر به تصویر درآورده است. پدیده ی اعتیاد را می توان به عنوان یک واقعیت بیرونی و عام در ساختار اجتماعی در جامعه به صورت مداوم حس کرده که به زیست خود در جهت کارکرد هایش استمرار بخشیده است.

اعتیاد از آن جهت که شاخص نوع خاصی از رفتار اجتماعی است، آثار خود را بر دیگر صور آن نهاده است. یکی از مشکلات عمده ی جوامع توسعه یافته نیز همین گسترش آسیب های اجتماعی است که بخش عمده ی آن در پیچیدگی های اقتصادی و فرهنگی در هم تنیده شده است.

شاید اگر مفهوم اعتیاد را با نوع کنشی که، عملکردی جمعی دارد در هم آمیزیم به این درک برسیم که چارچوب دیدگاه دورکیمی در آن ملموس تر خود را بازنمایی کند. دورکیم در توضیح میان تمایزات جوامع سنتی و صنعتی و تفاوت های آن ها در ویژگی های همبستگی اجتماعی، برجسته ترین عملکرد جوامع سنتی را در مقابل جوامع صنعتی، تضاد حاصل از کنش های اجتماعی می داند که در شیوه های ساختاری آن را شکل     می دهد. در جوامعی که همبستگی آن ها مکانیکی است(جوامع سنتی)، نگاه جامعه به آسیب های اجتماعی و عامل اجرایی آن ها (افراد) در برقراری و ایجاد جرائم، نگاهی خصمانه و نابودگرانه است. در حالی که با توسعه و پیچیدگی های روزافزونی که زندگی اجتماعی را متحول می سازد، شهرهای بزرگ و اصولا حیات اجتماعی در پیچیدگی خود، با گونه های تمایز یافته در فرایند تعاملات خویش، تقسیم کار گسترده و پیچیده شدن آن ها، همبستگی ارگانیکی حاکمیت می یابد.یعنی، همبستگی ارگانیکی در عین حیات مند بودن به نوعی وابستگی نهادی را نیز توسعه بخشیده است. در این نوع همبستگی است که نگرش به رفتار های غیر هنجاری، نگاهی انسانی و معطوف به ارزش است. این ارزش در جایگاه کنشگران، بازگشت مجدد به چرخه ی زندگی است. بنابراین، اعتیاد در مفهوم خود برای رسیدن به باز تولید صحیح، در مسیر معنایی قرار می گیرد.

آن چیزی را که کنشگران از عناصر(کنش های انسانی) و ارتباط آن ها در ذهن خود به تفسیر در می آورند، معنا سازی رفتارهای نا به هنجار اجتماعی است.

با این توضیحات، جامعه ی ایران به عنوان نمونه، در چارچوب نظامی از این ساختارهاست. اگر جامعه ی ایران را به عنوان تلفیقی از جوامع سنتی و صنعتی دورکیمی در نظر بگیریم. شاید بتوان ادعا کرد که برتری اندیشه، قالب و محوریت همبستگی مکانیکی آن با کارکرد هایی که حذف عناصر منفی و انحرافات را مقبول می داند در پوسته جوامع شهری خود به کنشگران تحمیل می سازد. این باور سنتی که در حیات صنعتی ریشه داشته و نفوذ خود را بیش از پیش عمیق تر می سازد در تقابل با دیگر ساختار های آن است. معتاد را در چنین اجتماعاتی که جامعه ای تلفیقی از رویکرد های متضاد است، همواره در چارچوب یک مجرم قرار داده و تعاملات کنشی با این پدیده را در بستر های اجتماعی پدید می آورند.

در ابعاد بررسی معنایی می توان این ساختارها را بر اساس نگرش جامعه شناسی پدیداری و بر مبنای درک عمیق از پدیده در ماهیت و جوهر آن جست و جو نمود. این کنکاش ذاتی در پدیده، معناگرایی و معناسازی است. اعتیاد در ساختار اجتماعی ایران باید با متحول ساختن نگرش های جامعه شناختی در مسیر تحلیل محتوایی خود قرار گیرد. مسیری که جامعه شناسی را در تبیین پدیده های اجتماعی بر معانی هدایت می کند، قرار دهد. تمایز عمده ی پدیده های اجتماعی بر پدیده های طبیعی این است که پدیده های اجتماعی در خود دارای ساختی هستند که ضرورت مطالعه ی پدیده ها را به همراه این ساخت ها معین می کند. یعنی به همراه مطالعه پدیده ها در اجتماع باید به ساخت ها نیز توجه کرد. اما در علم طبیعی، مطالعه ی پدیده های طبیعی، نیازی به شناختن ساخت ندارند.

پس، در خاتمه، می توان اذعان نمود، منطق روایی و حاکمیت آن در جامعه ی ایران در پدیده های اجتماعی (در این جا اعتیاد) در راستای مطالعه ی کمی است. تحلیلی که ویژگی های علوم طبیعی بر آن مستولی است. حال آن که، تحلیل پدیده ی اجتماعی را باید با تاکید برنگرش های تحلیلی محتوایی و معناگرایی به سرانجام رساند.